HAYEDEH: LEGENDARY PERSIAN DIVA

Official website of the Documentary

Home

وُدکا، اسلام، سونامی و صدایی آسمانی: هایده

نوشته: افشین علیان
استاد دانشگاه لَیدن
ماخذ: نشریه هلندی اِلسفیر - نوامبر ۲۰۱۰

 

Hayedeh-BolboliKekhamushShod-Cassette_cover2


امیدم را مگیر از من خدایا، خدایا

دل تنگ مرا مشکن، خدایا، خدایا

من دور از آشیونم، سر به آسمونم

بی نصیب و خسته
 

ماندم جدا ز یاران، از بلای طوفان

بال من شکسته

می‌زنم فریاد، هر چه بادا باد

وای از این طوفان، آه

...وای از این بیداد

 

.امیدوارم این فرصت را به من بدهید تا برای یکبار هم که شده در دنیای عجیب خودم سیر کنم

درخت تنومند

مردهای محل در زیر یک درخت تنومند جمع شده بودند. نسیم دلچسبی که از روی آب رودخانه می‌وزید صورت‌مان را نوازش می‌داد. در کنار رودخانه قهوه‌خانه ای بود. پسر بچه‌ای که شاید بیش از شش سال نداشت پرسید: «آقایان! این چیست که می‌نوشید؟»

مردی که در جمع از همه ورزشکارتر بود با خنده گفت: «می‌خواهی یک گیلاس هم به تو بدهیم؟ جرات می‌کنی این را بنوشی؟» پسرک مانند کسی که خیال جنگ دارد نگاهی کرد و گفت: «من از هیچکس نمی‌ترسم».  مرد گفت: «بسیار خوب! پس بیا با ما یک گیلاس بزن!»

کله شقی

مزه نوشیدنی به مذاق پسربچه تلخ آمد، ولی با این وجود، آنرا تا آخر نوشید. کله‌شقی، خاصیت این پسرک بود. همه او را می‌بوسیدند، درست مانند آنکه قله دماوند را فتح کرده یا مغول‌ها و عرب‌ها را شکست داده است. در همان زمان از بلندگوی قهوه‌خانه صدای یک خوانندهء زن به گوش رسید. در حالی که کلهء پسرک گرم‌تر و گرم‌تر می‌شد متوجه شد که چشمان مردها سرخ‌تر شده است. پسرک فریاد زد: «من می‌خواهم بالای این درخت بروم!». همه از خنده روده بُر شدند و گفتند: «افشین کوچولوی ما مست کرده!»...


اشک‌ها

پدرم مرا محکم نوازش می‌کرد و در همان حال، قطرات اشکش را روی صورتم حس کردم. هیچکدام از این مردها دیگر در قید حیات نیست. سه برادر که هیچکدامشان دیگر زنده نیستند. از دنیای آنروز هم دیگر اثری نیست، اما چرا پدرم گریه می‌کرد؟

آن آوایی که شنیده می‌شد متعلق به هایده، خواننده ایرانی بود. حال که سالها از آن زمان گذشته و من پا به سن گذاشته‌ام، مدتهاست که می‌دانم وُدکا را چگونه بنوشم و درک کرده‌ام که پس از نوشیدن ودکا نباید از درخت بالا رفت. می‌دانم که انسان همیشه نوعی احساس گم‌کردگی غیرقابل وصفی را با خود حمل می‌کند. این نقصان و گم‌کردگی را نمی‌توانی با دیگران تقسیم کنی. تنها در سکوت، سکوتی که مملو از داستانهاست، اشکی بر گونه‌هایمان روان می‌شود؛ برای آنچه از دست داده‌ایم. کسی که قادر به درک و حفظ ارزش‌های ازدست‌رفتهء زندگی نباشد، تنبل، بی‌مصرف و یا خشن می‌شود.


انقلاب

haydeh1970scassette من اغلب به صدای هایده گوش می‌دادم. هایده یک خواننده بزرگ بود. چندی پس از انقلاب، او و بسیاری دیگر به  دادگاه انقلاب تهران، که تازه آغاز به‌ کار کرد بود، احضار شدند. ولی هایده  دیگر در ایران نبود. فرانک سیناترا صدای او را «جادویی» نامیده بود ولی ناگهان موسیقی ممنوع  اعلام شد. آوازخوانی زن هم ممنوع شد. هایده در حقیقت در جسم مُردهء موسیقی، نفس زندگی دمید:

روزای روشن، خداحافظ،

سرزمین من خداحافظ

روزای خوبت، بگو کجا رفت،

تو قصه‌ها رفت، یا از اینجا رفت

انگار که اینجا هیچکی زنده نیست،

گریه فراوون، وقت خنده نیست...


مستند

مستندساز جوان ایرانی، پژمان اکبرزاده، فیلم مستند خود درباره هایده را برایم فرستاده است.

زمانی که هایده در سال ۱۹۹۰ درگذشت، ایرانیان حاضر به پرداخت صدها دلار برای تماشای ویدیوی خاک‌سپاری او در لوس‌آنجلس بودند. پژمان در این فیلم سعی در حل این معما نموده که چرا هایده قادر بود بدین حد ایرانیان را دگرگون کند. یک فیلم مستند زیبا که باید آنرا ببینید. شبکه «ف. پ.ر.و» (در هلند) باید این فیلم را پخش کند.

 

مدرن

در این فیلم زنان ایران را در سال ۱۹۴۰، بله در ۱۹۴۰!!، به مدرنی زنان دیگر نقاط دنیا می‌بینید؛ در حالی‌که دهها سال بعد به قعر دوران سیاه پرتاب شدند. این بلایی است که اسلام به سر یک ملت و فرهنگش می‌آورد.

بنابراین دیگر به من نگویید که اسلام یک دین معمولی است. اسلام یک فاجعه است، یک سونامی مخرب برای دگراندیشان و برای فرهنگ‌های دیگر.

irangeles-hayedehs-funeral

مراسم یادبود هایده در لوس آنجلس، ژانویه ۱۹۹۰ - عکس از رُی کلِی

بانوی اول

نگاهم را از هایده برمی‌گردانم و به عکس بانوی اول و رئیس جمهور دنیای آزاد می‌نگرم. بانوی اول با یک شئ چندش آور بر روی موهایش در حال حرکت است. وی به اسلام ادای احترام می‌کند ولی در عوض، اسلام برای او احترامی قائل نیست. او هم باید این مستند را تماشا کند. من از این بانوی اول و این رئیس جمهور مسخره دچار تاثر می‌شوم.

بیایید با هم دوباره به آن میز کنار رودخانه بازگردیم، به آن وُدکا، آن درخت و پیش کسانی که رفته‌اند، نزد کسی که اشکش روی صورتم جاری شد، جای دستانش روی شانه‌هایم خالیست.

خالی از خودخواهی من، برتر از آلایش تن

من تو را والاتر از تن، برتر از من دوست دارم

شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم...

آوایی آسمانی

مذهبی که این آوای آسمانی و این اشعار ملکوتی را نمی‌خواهد بشنود جایش در دنیای آزادی و متمدن نیست. من این را می‌گویم چون این را به وجدان خود مدیونم. این را به آن میز، وُدکا و اشک‌ها مدیونم، چون آنچه که از دست دادم بسیار مهم بود؛ زیرا یک گورستان بزرگ، فاصله بین من و اسلام است.

با چشمان گریان برایتان می‌گویم که از این مردان ریشو متنفرم.

سپاسگزارم که گاهی بدون هراس قادرم در دنیای عجیب خودم باشم. یک وبلاگ برای همه و برای هیچکس.

 

 (برگردان از هلندی به پارسی: داریوش مجلسی)

 

 
JA slide show

پژمان اکبرزاده

سخن از هایده نخستین تجربه‌ سینمایی پژمان اکبرزاده، پیانیست، پژوهشگر موسیقی و روزنامه‌نگار ایرانی مقیم هلند است. پژمان اکبرزاده در سال 1359 در شیراز متولد شد. ادامه مطلب